روح اثر

من محتاج ترنم باران

اینجا ایستاده ام

فارغ از تلاطم ها

زخمی بجای قلب در وجودم می تپد،

که دیگر ما را جدایی نیست.

زیباست

نه به ذات واژه ی زخم

به روشن شدن،بودن،ماندن.

به درک عبور از سیاهی ها

به ایستادن پس از پرت شدگی.

آری،اینجا ایستاده ام اکنون،

رنگ خاطرات شیرین گذشته بر تنم ریخته.

شاید سالها بعد مرا ببینید،

و ندانید روزی

جانی بوده ام پر از اندیشه ی نور،

با سری به سامان.

کنون نیک می دانم،

 افتادن در من بی معناست

در برابر فرسایش تیر ها و تیغ ها

همچنان خواهم ایستاد،

تا لبه ی زمان،

در انتظار آسمان

که ببارد بر زخمم و

جوانه بزند امیدی دوباره

از من محتاج ترنم باران

در فردا

فردا

و فرداها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *