خواب دیدم پرنده ای سبک بالم
میان دو آبی بی انتها
ستاره هاچون جواهر در بستر آسمان
وخروش امواج بر سینه ی دریا
و نسیمی آرام صورتم را نوازش می کرد
چشمانم را که باز کردم
ناگهان خوابم از چشمانم به آیینه و درها ریخت
دیگر آسمان و دریا چون خوابی دلنواز
در خانه ام هستند.