روح اثر

صدای واژه ی زیست

سرمست و رها

میان گیاهان می رقصد،

و زیر لب سرود بودن زمزمه می کند.

سالها برای دیدنش صبر کرده بودم،

چرا که می دانستم

گلها بدون ناز دستی مهربان

نمی توانند اینگونه لطیف بمانند.

و صبر درختان را

حتما لبخندی سرشار، نگه می دارد.

و رود ها بستر رقص روان کسی هستند.

کسی شبیه هیچ کس

کسی که تنها با چشمانی

پر از انتظار دیده می شود.

کسی که برای دیدنش باید سراپا گوش باشی،

همان لحظه که شاخساران

شروع به رقصیدن می کنند

آرام سرود بودن سر داده.

و طبیعت زنده و شاد است

به همین تجسم صدای واژه ی زیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *